تبلیغات
^^داستـــان های گآت سونـــی^^ - Our Past-Ep11
^^داستـــان های گآت سونـــی^^
برای یـه لحظـه تو رویـآهات زندگـی کن^^و لبخند بِــزن:))
تبادل لینک رایگان

 .

مهمون داریم...اینم عکسش--->(کلیـــــــــک)

.

_________ریان________

با سرعت خودمون رو به خونه ی مینرا رسوندیم...خواستم در بزنم که جیمین گفت:مگه ما خون آشام نیستیم؟چرا همینجوری نمیریم تو؟

قیافمو کج و کوله کردمو گفتم:آخه نابغه...تو خیر سرت خون آشامی هنوز اینم نمیدونی بدون اجازه ی صاحب خونه نمیتونی برای اولین بار همینجوری بری خونش؟من میتونم ولی شما دوتا نه!!پس برو در بزن...

با حرص زبون درازی کرد و گفت:برو بابا...حالا واسه من تیریپ روشن فکر میاد...من کنار زد و به سمت در رفت...دستشو رو زنگ فشار نداده بود که صدای جیغ باعث شد هر سه با ترس به هم نگاه کنیم...صدا از داخل خونه بود...با صدای لرزون و بغض گفت:این..این صدای جیغ..که ماله مینراست...

مارک با عصبانیت و ترس مشتهاشو به در میکوبید و اسم مینرا رو داد میزد...اما بدون هیچ جوابی...

 

مارک_________

محکم به در میکوبیدم اما هیچکس جواب نمیداد..عصابم به شدت خورد بود...دیگه در داشت خورد میشد که جیمین بازومو گرفت و گفت:هیونگداری چیکار میکنی؟میبینی که کسی جواب نمیده...بس کن بذار فکر کنیم ببینیم باید چیکار کنیم...

یهو ریان برگشت و گفت:صبر کن...شماها نمیتونین برین تو من که میتونم...پس من میرم تو ببینم چه خبره!

سر تکون دادم و ریان سریع غیب شد..جیمین برگشت و گفت:یعنی ما هم میتونیم غیب شیم؟

با تعجب گفتم:نمیدونم...از اون لبخند شیطانیاشو زد و گفت:یخچال منتظرم باش...هاهاها

اینو باش!!تو این موقعیت داره به چی فکر میکنه...هعـــی خدا...و با یه چشم غره بهش رومو برگردوندم...

 

ریان_______

با ترس قدم برمیداشتم..خواستم اول برم تو اتاقش که یه چیز سیاهرنگی پشت کاناپه توجهمو جلب کرد...با ترس رفتم سمتش...یهو چشمام گرد شد..اینکه مین گیوئه...اینجا چیکار میکرد؟...سریع رفتم سمتشو نشستم کنارش...تکونش دادمو بلند گفتم:یا مین گیو!!یلند شو ببینم خرس قطبی..یــــا با تواَم...اون چشمای زشتتو باز کن ببینم...

اینقدر صداش کردم که احساس کردم گلوم جر خورد...آخرش یه سیلی محکم خوابوندم تو صورتش...با ترس چشاشو باز کرد..با تعجب به من نگاه میکرد...خواستم یکی دیگه بزنم که قشنگ از شک در بیاد که دستمو رو هوا گرفت و گفت:ریان...تو هنوز خوب نشدی؟

با عصبانیت دستمو کشیدمو گفتم:این تویی که هنوز خوب نشدی؟هنوزم عین خرسا میخوابی...گلوم جر خورد بس که صدات زدم...اصن تو داری اینجا چه غلطی میکنی؟

یه نفس عمیق کشید و گفت:اومدم...اومدم..

با عصبانیت گفتم:بنال دیگه..

سریع گفت:اومدم پیش شما زندگی کنم...

با داد گفتم:چی؟

گوششو گرفت و گفت:مرض چرا جیغ و داد میکنی...

جدی گفتم:حالا مینرا کجاست...اصن صدای جیغ مال کی بود؟

انگار تازه یاد چیزی افتاد با عصبانیت بلند شد و گفت:مینــــــــــرآ!!من میکشمش اگه دستم بهش برسه!! نمیدونی چجور زد ناکارم کرد...من مثلا اینجا بیهوش بودم...مگه روانیم که رو زمین بخوابم!

با خنده گفتم:اِ..پس بیهوش بودی م اینقدر زدمت...خخخ به جان تو فکر کردم خوابیدی...

یه چشم غره بهم رفت و گفت:خفه شو تا تمام حرصمو رو تو خالی نکردم...همچین با لگد زد تو صورتم که اسم خودمم یادم رفت...آه نگا...قشنگ کوبید رو دماغم...حالا کدوم گوری رفته؟

دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرمو بلند زدم زیر خنده...با همون خنده گفتم:مگه چیکار کردی که اینجوری واکنش نشون داده؟احمـــــــــق!

با عصبانیت گفت:فقط خواستم سوپرایزش کنم...چمیدونستم قراره اینجوری کتک بخورم...فقط خواستم از پشت یکم بترسونمش که اونم اول یه جیغ کشید بعدم رو هوا چرخید صاف کوبوند تو صورتم اون لنگای درازشو...

با خنده کوبیدم تو سرشو گفتم:پابویـــا تو هنوز نفهمیدی اون چقدر ترسوئه و ری اَکشناش چقدر ترسناکه؟حقته یکیم من بزنم؟

سرشو خاروند و گفت:دیگه نمیدونستم اینقدر ترسناک میزنه!!اوففف الا بجای این حرفا بگردیم پیداش کنیم ببینیم کجا رفته!

با لبخند گفتم:یعنی تو نمیدونی الآن کجاست؟

لبخند تلخی رو لباش نشست و گفت:جعبه؟

با خنده سرتکون دادمو گفتم:آره!!هنوزم وقتی میترسه میره اونجا!

با تعجب گفت:مگه آدما هم میتونن واردش بشن؟من همش فکر میکردم این فقط خون آشامان که میتونن وارد جعبه بشن!!

 همونطور که به سمت اتاق پشت پله ها میرفتم گفتم:درسته !فقط خون آشاما میتونن وارد بشن ولی نمیدونم چرا مینرا هم رحت وارد میشه!

خندید و گفت:مینرا تو همه چیز استثناست!!

خندیدم...وارد اتاق شدیم..برق و روشن کردم و یه راست رفتم سراغ میز بزرگ گوشه ی اتاق...جعبه ی کوچیکی وسط میز بود و دورتا دورش قاب عکسای بچگیمون...ولی تو همشون یه نقطه ی سوخته بود..واسه پنهون کردن یه نفر..مین گیو یکی از قاب هارو برداشت و گفت:پس اینجوری همه چیو انکار میکنه..با یه جای سوختگی رو صورتت...(بچه ها اونایی که متوجه نشدن صورت سون یونگو با شمع رو عکسا سوزونده...فهمیدین؟)

با اخم گفتم:اگه منم بودم با کارد اون صورتو پاک میکردم اینکه خوبه...

با لبخند قاب رو گذاشت سره جاش...در جعبه رو برداشتمو با صدای بلند گفتم:یـــا خانوم ترسو کجایی؟

صدای لرزونشو شنیدم که گفت:ریآنا...ریان تویی؟

با خنده گفتم:نه..عمه ی مولانه...خوب منم دیگه..بیا بیرون که یه مهمون ناخونده داریم!

با بغض گفت:کیه؟بازم سون یونگه؟

لبخند رو لبای مین گیو محو شد...با صدایی که سعی کردم شاد باشه گفتم:نه..داداش کوچولو اومده!!

مین گیو با خنده گفت:بیا بیرون آبجی خوشگله...منم..آقای کتک خور..

اینو که گفت مینرا مثل فشنگ از تو جعبه پرید بیرون...با دیدن لباسش دهنم دو متر باز موند...یهو پرید بغل مین گیو و گفت:اوپـــــــــــــا...تویی...خیلی دلم واست تنگ شده بود..

مین گیو خندید و دستاشو گذاشت رو کمر مینرا و گفت:اونقدر که با لگد زدی صورتمو داغون کردی؟

مینرا خودشو عقب کشید و گفت:ببخشید..مین گیویا...خوب ترسوندیم... تو که میدونی وقتی من بترسم چی میشه؟

مین گیو خندید و گفت:حداقل پشت سرتو نگاه میکردی ببینی زدی کدوم بخت برگشته ای رو ناکار کردی!!

مینرا خندید وگفت:حالا اینقدر خودتو لوس نکن...بادمجون سئول آفت نداره(سئول هم خانواده ی بمه بچه ها:دی)

با تعجب گفتم:اینا رو بیخی این چیه پوشیدی؟فکر نمیکردم از این لباس خوابا هم داشته باشی!

یهو یاد لباساش افتاد و با جیغ پرید و پشتم قایم شد و گفت:مین گیووووووووووو...تو باز کرم ریختی؟اصن حقت بود زدم..این چیه تنه من کردی؟

یهو یاد این افتادم مین گیوهمیشهه عاشق این بود که هر وقت یکی از ما دوتا خواب بود بیاداز این لباسا تنمون کنه...

با داد گفتم:نمیتونی جلو اون قدرت مسخرتو بگیری؟بزنم تبدیل به یخت کنم؟

خندید و گفت:اصن این لباسا تو تن شما قشنگ تر از تن مانکناست...باور کنین..حالام مشکلی نیس خودم واست درستش میکنم

 و با یه تلنگر لباسای مینرا درست شد...مینرا خندید و گفت:منم دلم میخواد یبار همین لباسارو تو تن تو هم ببینم پس منتظر باش...

داشتیم میخندیدیم که یاد جیمین و مارک افتادم..با داد گفتم:واااااااااااای!!

یهو مین یونگ یکی زد تو سرمو گفت:زهر ماااااااااار...از صب تا حالا یه بند داری نعره میکشی!!چه مرگته..

با عصبانیت رو کردم به مینرا و گفتم:دیدی چی شد!!جیمین و مارک الآن دوساعته پشت درن اونوقت من یادم رفت بهشون بگم بیان تو!!امان از دست تو..مدرسه هم که دیر شد...زودباش برو حاضر شو تا من برم ببینم کجان..هنوز زندن یا نه!!

مینرا سریع رفت حاضر شد منم رفتم مارک و جیمینو در یابم..تا درو باز کردم مارک با داد گفت:تو کدوم گوری بــــــــــــــودی؟

ازا ین حرکتش شوکه شدمو گفتم:چی شده مگه..رفتم ببینم چه خبره که خداروشکر هیچ خبری نبود..

جیمین با عصبانیت گفت:که اینطور...پس چرا اینقدر طول کشید؟

اومدم جوابشو بدم که صدای مینرا اومد که گفت:ببخشید که ترسوندمتون...یه مهمون داشتم زیاد اذیت میکرد مبور شدم با جیغ بترسونمش...خوب حالا بریم...

مارک با دیدن مینرا یه نفس راحت کشید...نه این یه چیزیش هست...من آخر میفهمم...صدای مین گیو اومد که گفت:برییم دیگه...با تعجب برگشتم سمتش و گفتم:کجا؟تو هم میخوای بیای؟

با تعجب گفت:توقع نداری این چندوقت همشو تو خونه بشینم...منم میام....

مارک با دیدن مینگیو اخم کرد...آخرش سر از کارت در میارم...به سمت مدرسه رفتیم و تو راه همش مین گیو و مینرا داشتن میزدن تو سر و کله ی همو میخندیدن..مارک هم با یه اخم ضایعی داشت نگاشون میکرد...جیمینم داشت دائم مارک و مسخره میکرد و میخندید...با رسیدن به مدرسه یه راست مثل گربه رفتیم سر کلاس البته قبلش مین گیو رو فرستادیم دفتر تا ثبت نام کنه..وارد کلاس که شدیم...احساس کردم الآنه قلبم بیاد تو دهنم..اینجا چه خبره؟

______________________________________________________________

توجه کردین گیر دادم به پسرای سونتین ول کنم نیستم؟

خوب چطور بود؟

من رفتم تا قسمت بعد بای بای



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1394 توسط Meнι Tυan | نظرات()
choc
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 07:20 ق.ظ
Nice post. I learn something totally new and challenging on blogs I stumbleupon every day.
It's always exciting to read articles from other authors and use something from their websites.
jocuri cu mario
پنجشنبه 10 اسفند 1396 09:12 ب.ظ
سلام، پست خنده دار یک مشکل در سایت شما در اینترنت اکسپلورر وجود دارد
این را آزمایش کنید؟ IE هنوز رهبر بازار است و یک جزء عظیم از مردم بیش از نوشتن فوق العاده خود را گذراند
به دلیل این مشکل
seven knights hack
جمعه 4 اسفند 1396 05:21 ب.ظ
پس از خواندن این مطلب، فکر کردم این بسیار روشنگرانه است.
من از شما قدردانی می کنم که زمان و انرژی برای قرار دادن این مقاله آموزنده با هم.
من یک بار دیگر خود را صرف مقدار قابل توجهی از
زمان خواندن و ارسال نظرات. اما چنین است
چه، آن را هنوز ارزش دارد!
feet issues
شنبه 18 شهریور 1396 05:25 ق.ظ
I was recommended this blog by my cousin. I am not sure whether this post is written by him as nobody else know such detailed about my difficulty.
You are wonderful! Thanks!
foot pain identifier
سه شنبه 13 تیر 1396 04:09 ق.ظ
I am so happy to read this. This is the kind of manual that
needs to be given and not the random misinformation that's at the other blogs.
Appreciate your sharing this greatest doc.
foot pain causes
پنجشنبه 1 تیر 1396 09:41 ق.ظ
Precisely what I was searching for, thank you for posting.
Rosella
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 01:29 ق.ظ
Loving the info on this internet site, you have done great job on the
content.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 02:49 ق.ظ
I am truly pleased to read this weblog posts which carries plenty of valuable information, thanks for providing these kinds of statistics.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:51 ق.ظ
Very shortly this site will be famous among all blogging and
site-building people, due to it's fastidious posts
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 11:07 ق.ظ
Hi there Dear, are you actually visiting this site daily, if so then you will absolutely
get good know-how.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 12:37 ق.ظ
Remarkable! Its really awesome piece of writing, I have got much clear idea
about from this piece of writing.
حانیه
شنبه 2 آبان 1394 01:56 ق.ظ
این ریان هم آلزایمر داره ها!!!
پاسخ Meнι Tυan : خخخخ واقعیشم همینه
jusa....♥♥
یکشنبه 29 شهریور 1394 12:39 ب.ظ
یووووهاهاهاهااااااااااا...من واقعا فکرای فوقققققق منحرفانه زده بود به کلم راجع به این لباس خابی که تن مینرا بود کککککک...خورد تو ذوقم
شخصیت جدیدم باحال بنظر میاد ورودش به داسی مبارک خخخخخخخ من برم قسمت بععععععد...چه حالی میده سه قسمت باااااااااااهم
پاسخ Meнι Tυan : خخ بایدم بزنه دیگه...خوب شد مارک نبود فقط...وگرنه......
آره این پسرم خیـــلی باحاله
*Ri.Min*
سه شنبه 24 شهریور 1394 06:47 ب.ظ
راستی فاطی توام حتماااا برو قسمت جدید مسایقه ی وی رو ببین ته خندس
اون تیکه که جیمین و جین فیلم بازی میکنن من مردم...جیمینک یک دادای خفنی سر جین میزد..وای خدا حرف نداشت
اون پارت جی هپم که...وااای خودت ببینی بهتره
پاسخ Meнι Tυan : میرمممم ولی فعلا نمیشه نمیدونم حتی درستم نمیتونمم بیام داستان بزارم چیکارررکنم
مامانم گیر داده باید امسال نمره هام خوب باشه مشغولم فعلا
*Ri.Min*
سه شنبه 24 شهریور 1394 06:45 ب.ظ
از اونجایی که ته حجمم بود فقط دو قسمت از فصل سومشو گرفتم...قسمت اول و شیشمشو!!!
قسمت اول زیر نویس داشت ولی شیشم زیر نویسش خراب بود
ولی با جفتشون خیلی حااااااال کردم دیشب صدا خنده هام تا سر کوچه می رفت خیلی باحال بود
بعدا بقیشم میگیرم خیلی حال کردم باهاش
بمی میزنه جکسنو مترکونه؟؟
بابا تو اینکه هی میگرفتش از بالا پرتش میکرد تو آب بدبخت تا پامیشد دوباره می انداختش خیلی خندیدماااا دمشون هااااااات
دفه بعد میام ازت میپرسم کدومو بگیرم!!!
پاسخ Meнι Tυan : اونم باحاله..نگا برو فن کافه ی گات سون اونجا همش هست همشم درسته اینم آدرس:http://fancafe1.rozblog.com/
با توپ همو میزنن بم بم میزنه به جکسون بچرو پخش زمین میکنه..اینقده باحااااله
*Ri.Min*
سه شنبه 24 شهریور 1394 06:39 ب.ظ
اووووووه مای گاااااااد
آر یو سریوس؟؟؟؟
همین امروز؟؟؟
بعدظهــــــــــر؟؟؟؟؟؟
کااااام ساهام نیـــدا
پاسخ Meнι Tυan : یس آیم سریـــــــــــوس
خوهش
Saba.v
سه شنبه 24 شهریور 1394 05:20 ب.ظ
فاطی پارت بعدو کی میذاری؟؟
زود بزار دیگه...من فردا میرم
پاسخ Meнι Tυan : گذاشتم الآن...
Saba.v
سه شنبه 24 شهریور 1394 05:18 ب.ظ
یوگیومم نیس
ما کلا نیستیم لابد خوابیم نه؟؟؟
پاسخ Meнι Tυan : نه شماهام هستین ولی به موقش
Saba.v
سه شنبه 24 شهریور 1394 05:18 ب.ظ
عاقااااااااا من کجاااااااام؟؟؟؟؟
گونا دالم من
چرا نیستم؟؟؟
میومدم یکم تورو تو اون لباسا مسخره میکردم دیگههههههه
پاسخ Meнι Tυan : سه جونی من نمیتونم خیلی بنویسم ولی قول میدم چون همتون یه قسمت ویژه دارین پس فقط منتظر باشین
Saba.v
سه شنبه 24 شهریور 1394 05:16 ب.ظ

وااااااای چه بچه باحالیه این مهمونمون...
واه واه واه چه کارا
مین گیو به درد من میخورهچون همیشه واسه لباس عوض کردن زورم میاد
پاسخ Meнι Tυan : خیلیییی ته خندست عوضی حالا بیشتر باهاش آشنا میشین
خخخ اون به شمام میرسه نگران نباش
Saba.v
سه شنبه 24 شهریور 1394 04:59 ب.ظ
انیووووووووووووووونگ فاطییییییی...به به پارت یازده
بزار ببینم اون یارو کی بود؟!
عاقا ما رفتیم بخونیمش
پاسخ Meнι Tυan : برو برو
*Ri.Min*
سه شنبه 24 شهریور 1394 12:29 ب.ظ
راستی فاطی دلم واسه بمی تنگیده...چقد خوشم اومده ازش...خیلی نمکدونه خداییش
دیروز ریل گات سون دانلود کردم ...اینقد خندیدم فکم و صورتم و دلم همش به درد اومده بود خداییش
خخخخخخخخخ جکسون چه پدر کشتگی با این بمی داره آخه؟؟
تا جایی که من میدیدم همش گیرش رو این طفلی بود کککک
یوگیم که رسما برجک ترکون شماره دومه خودمه
پاسخ Meнι Tυan : اوخییی بمی نازم منم دلم براش تنگیده
واااااااای این ریل گات سون جون من بودحالا فصل چندشو گرفتی؟1 به نظرم از همه بهتر بود
فقط برو برنامه ی آی گات سونشونو ببین داغون میشی از خنده...تازه زیرنویس فارسیم داشت من مردمممم...همون اول کاری همیچین بم بم جکسونو ترکوند من از خنده خفهههه شدمممم
یوگیوم که تو آی گات سون حرف نداشت همچین بقیه رو قهوه ای میکرد که من میموندم یعنیاااا شده بود عزراییل همشون ازش میترسیدن
*Ri.Min*
سه شنبه 24 شهریور 1394 12:25 ب.ظ
هی واااااااای تو کلاس چه خبره عاقا؟؟؟؟؟؟
عررررر تا پارت بعد من سبز خواهم شد ملت
ولو چاره ای نیست ... قول دادم گیر ندم دوتا دوتا بزاری... همین یکیرم که میذاری چومل دمت هاااات
پاسخ Meнι Tυan : خیلی خبراا
میذارمش بعد از ظهر
*Ri.Min*
سه شنبه 24 شهریور 1394 12:23 ب.ظ
ای بابااااا برادران عاشق پیشه پشت در سبز شدن ما اون تو خوشیم؟؟؟
فاطی من آخرش یه کاری دست این مارک میدماااا همش اخم میکنه برام...سرمم که داد میزنه میخورمشاااا دهه
پاسخ Meнι Tυan : خخخخ واقعا سبز شدن
اِ چیکارش داری تحمل نداره منو با کسه دیگه ای ببینه بچه
*Ri.Min*
سه شنبه 24 شهریور 1394 12:21 ب.ظ
یاااااااااااااا فک بچه مردمو آوردی پایین رفتی قایم شدی؟
حالا چجوری رفتی تو جعبه؟؟؟؟
از این مین گیو خوشم اومده هاااا بچه باحالیه
بدبخت اونقد کتک خورد به روتم نیاورد
من بودم با دیوار یکسانت میکردم...با لگد میکوبن تو صورت یکی که نمیدونن کیه؟؟؟
پاسخ Meнι Tυan : یعنی خودم داشتم مینوشتمش از خنده سیاه شدم زده در رفته...تازه یه نگاهماننداخته ببینه کیه
این یه جعبه ی جادوییه ی
مین گیو کوچولومه خیلی بچه باحالیه کلن
خخخخ بچم مظلومه به باباش رفته عاجغال
*Ri.Min*
سه شنبه 24 شهریور 1394 12:09 ب.ظ
پخخخخخخخخخخخخخخخخخخ یعنی حال میکنم تو این اوضاع قمر در عقرب عاقامون تو فکر یخچاله کککککک
شیکموی منه این الانم که فهمید میتونه غیب بشه خدا به داد منو اون یخچال بدبخت برسه
پاسخ Meнι Tυan : بعلهههه از زنش به ارث برده
*Ri.Min*
سه شنبه 24 شهریور 1394 12:06 ب.ظ
انیونگ هاسیووووووو
اووووووف یعنی خسته ی خسته از کلاس میاماااا این داستانو میبینم حال میکنم جونه تو
من برم ببینم جریان از چه قراره؟؟؟
شخصیت جدید مبارک کککک
پاسخ Meнι Tυan : آنیـــونگ
برو برو...من خودم دیوونه ی شخصیت جدیدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :